تبليغاتX
زن قد بلند - مورچه های معصوم

زن قد بلند

الان داشتم به این فکر می کردم که وقتی نوجوون بودم چقدر دوست داشتم هنرپیشه بشم. توی مدرسه عضو گروه تئاتر بودم و همیشه هم نقش اول مال من بود! یادمه کلاس سوم راهنمایی که بودم یه تئاتری بازی کردیم که همگی نقش مورچه رو داشتیم. لباس های سیاه پوشیدیم، تل های سیاه به سرمون زدیم و با سیمی که دورش رو نوار سیاه پیچیده بودیم برای خودمون شاخک درست کردیم و وصل کردیم به تل های روی سرمون. یک معلم هنر داشتیم که خیلی با من دوست بود. طراحی کردن منو دوست داشت و همیشه ازش نمره ی بیست می گرفتم. وقتی که فهمید تئاتر کار می کنیم پرسید که آیا گریم هم قراره بکنیم یا نه؟ گفتیم که نه، چون وسایل گریم نداریم. این بنده ی خدا با معلم پرورشی صحبت کرد و وسایل آرایش خودش رو در اختیار ما گذاشت. روزی که تئاتر رو اجرا کردیم مدیر مدرسه نگاه خشنی به ما کرد و اصلا هم نیومد کار ما رو ببینه. بعد از برنامه همه ی بچه ها رفتند خونه هاشون و ما موندیم که لباس هامون رو عوض کنیم و گریممون رو پاک کنیم. ناگهان دیدم معلم پرورشی با رویی همرنگ گچ دیوار وارد شد و گفت: بچه ها صورت هاتون رو کامل کامل پاک کنیدها! هیچی نمونه رو صورتتون! ما هم با معصومیت تمام هرچقدر تونستیم صورت هامون رو سابیدیم. صورتهای همدیگه رو چک می کردیم که مبادا اثری از آرایش روش مونده باشه. فرداش همه ی ما رو خواستند دفتر و توبیخ شدیم به خاطر اینکه گریم کرده بودیم. معلم پرورشی و معلم هنر هم که جای خود داشتند. بندگان خدا. هنوز هم وقتی یاد رنگ سفید معلم پرورشی می یفتم دلم براش می سوزه. بعدها معلم پرورشی بهم گفت که مدیر بهش گفته شما دارید بچه ها رو به آرایش کردن تشویق می کنید!

الان که رفته بودم دستشویی، توی آینه به خودم نگاه کردم و رژ سرخابی پررنگ روی لبم منو یاد این ماجرا انداخت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 21:47  توسط سهیلا  |