بعد از بوقی بالاخره تصمیم میگیرم کاغذهایی که زیر میز و روی قفسهی کتابها و کنج دیوار هستند رو سر و سامونی بدم. مشغول کار میشم و آستینها رو میزنم بالا. اوه ... اینجا رو ... سه تا تیکه مقوای اشتنباخ ... زرشکی، سیاه، سورمهای ... با اینا چی کار کنم؟ ... میذارمشون یه گوشه که بعد به دادشون برسم. همینطور مشغول جمع کردنم. خاک بر سرت! ... مجلههای تندیس رو ببین چه طوری روی هم افتادن ... آخرین تندیسی رو که خریدی، خوندی؟ توی دلم با شرمندگی میگم: نه والا بلا. حق نداری تندیس جدید رو بخری. باز با شرمندگی میگم: چشم سرور من! آخرین شمارهی تندیس رو میذارم یه گوشه ... . یکدفعه چشمم میخوره به چوبهایی که با زحمت سرشون رو تراشیده بودم و حسابی تیزشون کرده بودم، میخواستم بچسبونمشون روی اون طرحه. طرحه کو؟ فلانی خوشش اومد دادم به اون ... . چوبا رو هم میذارم یه گوشه ... . همینطور دارم با خودم حرف میزنم که: بندهی خدا مامان حق داره ... اینهمه کاغذ برای چیه؟ میخوام تصفیه کنم کاغذها رو ... اما خب هیچ کدومشون دور ریختنی نیستن، حتی اونی که روش خطهای الکی کشیدم ... حتی اونی که روش الکی رنگ پاشیدم ... حتی ... که ناگهان چشمم میخوره به یه کاغذ. نمیدونم کی، چه جوری شده بوده که زن قد بلند تصمیم گرفته بوده به خودش برسه ... روی کاغذ رو میخونم:
صابون مغز بادام
آبرسان: مغز خیار سالادی
بابونه: برای ضدعفونی و جوشهای سرسیاه
خاکشیر و گلاب قابض است
گلنار فارسی: قابض برای پوستهای افتاده
گل ختمی: پوستهای گرم و تیره و جوشهای چرکی
عناب: تصفیهی خون
بنفشه: جریان خون را تصفیه میکند
کف دریا: ضد لک قوی، آسیاب شود با ماست یا گلاب
(این گیاهان آسیاب شوند و یک قاشق غذاخوری را با ماست یا گلاب مخلوط میکنیم) (گلاب خاصیت قابض و جمع کنندگی دارد)
بله، بالاخره یک کاغذ پیدا کردم برای انداختن توی سطل آشغال! هوراااااااااااااااااا ![]()
